...

از فردا مامان بابام میان ...اتاق کامپیوتر دست اونهاست٬نگران من نشین ا نشد که بنویسم.

دلم این روزها خیلی گرفته٬مشکلی بود که مدتها ذهنم را به خودش مشغول کرده بود ٬ نمی دونستم چطور حلش کنم و می دونستم که اگه این مشکل سوِِأ تفاهمی را هر چه زودتر حل نکنم ٬ بد از بدتر میشه و بخصوص که با اومدن نی نی همه چی سختر خواهد شد...اما چقدر سخته به اقوامت و کسانی که بهشون نزدیکی بگی که خیلی چیزهایی که شماها فکر می کنین دارین از خوبی برام انجام میدین من را اذیت می کنه. هزار بار با خودم حرف زدم و نوشتم که چه جیزهای را بگم و چطور بگم٬ اما با شناختی که از طرف داشتم می دونستم که با همه اینها بد جور تموم میشه. چندین بار غیر مستقیم نشون دادم که این چیزی که تو می خوای ٬ من دوست ندارم و حس تجاوز به حریم خصوصی زندگیم را به می می ده٬ اما انگار که هیچ فایده ای نداشت. چند روز پیش با کسی که خیلی به این طرف نزدیکه حرف زدم از اون خواستم که بگه٬ اما اون هم می دونست که طرف کلی ناراحت میشه...داشتم داغون می شدم٬ تو ذهنم هزارتا حرف نگفته بود... این حس بدون تاثیر رو روابط من با کیان نبود. از کیان التماس کردم که دیگه امروز و فردا نکنیم. تا حالا کیان را این قدر محطاط تو حرف زدنش با هیچ کس ندیده بودم. واسم کلی جدید بود٬ اما همه چیز بدتر از اونیکه تصور می کردم تموم شد. یاد حرفهای این دکتر هولاکویی افتادم که بعضی وقتها ما با حرفهایی  مثل اینکه مثلا ما این کار ها را از روی محبت و عشق به شماها داریم انجام می دیم ٬ سعی می کنیم خواسته خودمون را بدست بیاریم و همه اینه بازیه٬و اگر به طرف بگی که این محبت تو باعث عذاب من می ش٬ ناراحت می شن.
چطور ممکنه که ا کسی کاری را از روی فقط عشق به کسی  انجام بده ٬ از نخواستنش دلگیر بشه...
ایجا تو کلاسهام بهم گفتن که ممکنه با ورود نی نی مشکلات جدید فامیلی پیش بیاد٬ سعی کنین که از همون اول قوی باشین و مثل مادر گربه عمل کنین.
فکر کنم من هم همینکار را کردم. الان نمی تونم دیگه قضاوت کنم که کار درستی بود یا نه ٬ می دونم که احتمال قوی دل کسی را شکوندم٬ اما نمی دونم که چرا پشیمون از گفتنش نیستم.

/ 19 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی

پس این دریا کوچولوی ما کووووووووش؟؟؟؟ میگم خواهر خوب حال طرف رو گرفتیااااااااا!!

نونوش

ظاهرا دیروز باید زایمان کرده باشی ....مشتاقم از تجربت بشنوم .امیدوارم زیاد اذیت نشده باشه .بعد از زایمان کمی افسردگی و ناراحتی طبیعی خواهد بود برای همین سعی کن فکرهای منفی را از خودت دور کنی .غذاهای کم حجم و فیبر دار بخور مواظب یبوست باش !!!

طاهره

نونوش جان من هنوز زایمان نکردم اما با تمام وجود استرس دارم...سعی می کنم به چیزهای خوب فکر کنم اما....

اعظم

طاطاجونم ما حوصلمون سر شد،پس کی میزایی؟ ای بابا هیچ کارت ..... ما کلی منتظریم. در مورد اون موضوع خودت میدونی که باید همه چیز گفته میشد،خوشحالم که بالاخره حرفا گفته شد[دست]....ولی دیگه ادامش نده برای همه بهتره که دیگه تموم بشه،باید سعی کنیم تا جایی که ممکنه همدیگه رو درک کنیم، همه مثل هم فکر نمیکنن عزیزم.[ماچ]

آقای الف

ما به عنوان اولین نفر ورود فرشته کوچولوت رو به جمعمون تبریک می گیم و امیدواریم که کلی از این حرفها و از اون حرفها! خلاصه ما از این راه دور برات آرزوهای خوب خوب می کنیم . سریعا عکس این کوچولوی دوست داشتنیت رو بفرست برامون! ایشالا که سلامت و خوش و خرم و خندون مثل همیشه ببینیمت!

آقای الف

اگه هم نزائیدی ضایعمون نکن تا بزایی! بیچاره کردی ملتو از اینور آب!

بهاره

طاهره چه خبر؟ نیینت به دنیا اومد؟

مرضیه

چه خبر؟ خدا کنه همه چیز خوب خوب خوب باشه.برات دعا می کنم دوستم.[قلب][ماچ]

طاهره

نی نی هنوز به دنیا نیومده...[ناراحت][گریه]