همينجوری   

این دو هفته کلی کار انجام دادم٬امتحان زبان دادم که البته به شدت سخت بود و فکر کنم که قسمت speaking رد شم٬حالا تا ۵ هفته دیگه نتایج میاد...

خبر دیگه اینکه که شرکتم می خواد قردادم ادامه بده٬ با اوضای خرابی که شرکت داره یک کم عجیب بود...این به این معنی که من با نی نی باید کار کنم.۶ دسامبر جلسه قضاوت کاری دارم که سالی یک بار اینجا انجام میشه و در باره افزایش حقوق و همچین چیزایی صحبت میشه٬ سالی یک بار هم جلسه در مورد نقاط ضعف شرکت و... انجام میشه که برعکس جلسه قضاوت ٬یک مصاحبه دو طرفه هست و اونجا همه نظرات و انتظارت توشته میشه که در جلسه قضاوت بتونن خوب داوری کنن...با خودم فکر می کردم کاشکی ما هم همچین سیستمی رو تو ایران توی همه شرکتها اجرا کنیم٬ من که کلی اثرات خوبی از این مصاحبات دیدم.

فکر کنم رییسم موافقت کنه که سه روز در هفته کار کنم گر چه ترجیح میده که این ۲۴ ساعت کهر در هفته رو در ۴ روز بیام...اما بهم گفت که کاملا شرایطم درک می کنه که با کمی فامیل که اینجا دارم زمان بیشتری واسه نی نی باید صرف کنم.

وقتی وبلاگ دوستانمو می خونم ٬می بینم که بچه های اونها نزدیک دو سالشون و هنوز شیر مادرشون می خورن ٬ در حالی که اینجا همچین چیزی را غیر ممکنه که ببینی٬ ۳ ماه و حد اکثر ۶ ماه اول ...وقتی به همکارام از ایران می گم ٬کلی تعجب می کنن و در جواب می گن که نی نی بعد از ۶ ماه دیگه شیر مادر لازم نداره...چیزی که متوجه شدم اینکه ما استخونبندی بدنمون سنگینتر از این غربیهاست ٬ شاید یک ربطهایی به همین مدت شیر خوردن داشته باشه....

هفته پیش تولدم بود ٬ یک کم خاصتر از همیشه بود٬ اینکه این آخرین تولدم بدون قبل از مادر شدنم بود...حس عجیبی بود...حس اینکه دیگه تمام زندگیت بخاطر کودکت خواهد بود...شاید دیگه تولد سال دیگم واسم اونقدر مهم نباشه...شاید همه چیز رو  فراموش می کنم بخاطر نی نی ٬حتی تولدم....

یک کادو مفید گرفتم که کتابی از دکتر بنجامین اسپک در مورد تربیت کودک...کسی از این کتاب چیزی شنیده؟؟(قابل توجه ٬ حتی بیشتر کادوهم هم واسه نی نی بود یا واسه مادر شدن)

چند روز که عین آخر مهاجرها ماهواره (ایران) گرفتم...یک برنامه خوب و آموزنده توش انگاری پیدا نمیشه...کلی باعث شرمندگی پیش همسر گرامی....البته ماهواره رو بیشتر بخاطر مامان بابای طلفیم که واسه زایمانم تو  سرما می خوان بیان٬ گرفتم و اینکه نی نی که از حالا داره می شنوه یک کم زبان زیبای ایرانی رو بشنوه بجای خخخخخخخخخخخخ(خوبه که هنوز آدم شوهرها فارسیشون اونقدر خوب نشده که این نوشته های منو بخونن)

کیان رو به شدت به سیخ کباب کشوندم که بیشتر فارسی حرف بزنه...طلفی بعضی وقتها ترجیح می ده حرف نرنه...دقیقا حسی که من داشتم وقتی که می خواستم با زبان هلندی به جای انگلیسی با کیان حرف بزنم...اما خوب واسه کبان سختره٬ چون ت. محیط نیست.

این آخر هفته اولین آخر هفته ای که بعد از مدتها مهمون بازی نداریم و از این بابت کلی خوشحالم. 

لینک
شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh