معمار مفتخر!!!!!!!   

از دیروز هلند سفید سفید شده...این تصویر هاند را تا حالا ندیده بودم همه هیجان زده اند و بوی کریسمس بیشتر از هر سال دیگه میاد...دیروز خلاصه تعطیلات من شروع شد و می تو نم بعد از مدتها کمی آهسته حرکت کنم....برف دیروز با نور آفتاب و صدای اذان منو واسه لحظاتی به ایران برد...البته ایرانی که تا پارسال می شناختم...تصور امروز من از ایران فقط ترس و خفقان و همزمان با اون سبزه...

بازگشت به درس و دانشگاه کمی شوک به زندگیم وارد کرد اما بعد از ٢ ماه تونستم کنترلش کنم گرچه باید اعترف کنم که بیش از حد فشرده است و برای منی که دریا یی هم وجود داره کمی از توانم خارجه اما حس خوبی می ده این همه دوندگی و به نتیجه رسیدن...

دریا مهدشو هیلی دوست داره و به شدت داره هلندی صحبت می کنه ...خیلی جالبه که دریا  دو زبان را کاملا از هم تشخیص می ده...به شدت دوست داشتنی و شیطون شده...

شبهایی که من تا دیر وقت مجبورم درس بخونم اون هم خواب نداره ...دستم را به زور می کشه و از من می خواد که برم بخوابم  یا بعضی وقتها از من می خواد که فقط روی کاناپه ولو شم و کمی ریلکس کنم...این لحظات فقط می خوام از شدت دوست داشتنش قورتش بدم...

پارسال یک مهد کودک طراحی کردم که چند ماه پیش تموم شد و جشن باز گشایش بود همه خیلی دوستش داشتن ...دلم می خواست دریا اونجا می رفت  اینم عکسش:

 

لینک
یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh