يک هفته شلوغ ...   

هفته خیلی شلوغی رو پشت سرگذاشتم٬ می بایستی یک مدرسه رو برای مسابقه طراحی کنم٬تا چهارشنبه هنوز وقت داریم ٬اما بدی کار اینجاست که همکارم که در واقع مدیر پروژه هست٬این هفته اخیر نبوده و حالا دوشنبه میاد و خدا میدونه چقدر باید تغیر بدم٬تو این یک هفته ایده طرح با آنالیز و پلانها رو تقریبا تموم کردم!به نظرم خیلی خوب شده٬یک کم عجیب  به نظر میاد اما سعی کردم بیشتر از اونچه که میخوان نشون بدم که غیر ممکن به نظر نیاد٬ دلم میخواد این چند روزی که وقت دارم حال و هوای فضاها رو نشون بدم بجای این که تغییر بدم.

راستش اوضای کار شرکت به شدت داره خراب میشه...رقابت بین شرکتها خیلی بالاست و تنها راهی که میشه پروژه های بزرگ گرفت ٬برنده شدن تو مسابقاته...چند روز پیش همکارم رو اخراج کردن به علت کمبود کار تو شرکت...اخیرا هر مسابقه ای که شرکت کردیم٬طرح دوم شدیم...خلاصه خیلی امیدوارم که این مسابقه رو برنده شیم٬که وضعیت من هم مشخص شه...آخه قراردادم تا آخر دسامبره٬بعدشم که ۴ ماه تعطیلات واسه زایمان و... دارم٬نمی دونم وضعیت کاری من چی می شه٬از طرفی خیلی دلم می خواد تو این شرکت بمونم ٬ این شرکتی بود که فکرشو نمی کردم که پذیرفته بشم ٬و از طرف دیگه نمی دونم با نی نی چطور می تونم هماهنگ کنم ٬دلم نمی خواد بیشتر از ۲۴ ساعت در هفته کارکنم...

اگه قراردادم رو  ادامه ندن خیلی سخت می شه یک جای جدید نیمه وقت شروع به کار کنم...گر چه بعد از شک اخیر واسه سلامتی نی نی ٬هیچی به جز سلامتی عزیزانم واسم مهم نمیاد.

این چند روزه اتاق نی نی رو تقریبا آماده کردیم ٬دیگه منو کیان بی طاقتیم واسه آومدن نی نی ٬گرچه باید سه ماه و نیم هنوز صبر کنیم...یک لیست نوشتم با کلی اسمهای گوگوری و ساده که بشه تو هر دو کشور خوب تلفظ شه٬اما هنوز به نتیجه نرسیدیم...هر روز در اتاق نی نی رو باز می کنیم و نی نی رو با اسم جدید صدا می کنیم  مگه به یک نتیجه برسیم.!

 ا گه پیشنهادی داشتین خوشحال میشم که بشنوم.

لینک
یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh