شين جان منو حذف نکن   

از ترس اینکه خانم شین منو از لیست وبلاگاش حذف نکنه دارم می نویسم٬ راستش حق داره من خودم که خیلی کم می نویسم اگه ببینم یکی از دوستام دیر به دیر می نویسه حرص می خورم.

توی این گیرو ویری ۲ تا پروژه از ایران بهم پیشنهاد شده٬ راستش اصلا الان تو مودش نیستم که بخوام طراحی کنم٬ هزارتا کتاب واسه خوندن دارم که دلم می خواد قبل از اینکه نی نی بیاد تمومشون کنم٬ اما دارم به زور طراحی می کنم فقط به امید اینکه یک راهی باشه واسه آینده نزدیک که بیام ایران زندگی کنم حداقل واسه چند سال٬ نگرانی من و کیان از برگشتن فقط در مورد کار وکیفیت کاره٬ الان هر دو تو شرایط خیلی خوب کاری هستیم٬ همیشه فکر دوباره شروع کردن سخته٬ اونم با سیستم ایران که بیشتر کارها با شبکه ارتباطی پیش میره٬ البته خونوادم کمک خیلی بزرگی هستند اما می دونم که بعد از عادت کردن به سیستم کاری اروپا ٬ کار کردن تو ایران بخصوص برای کیان سخته.

اما کیان بیشتر منو تشویق به گرفتن این پروژه کرده٬ گرچه وسطهای طراحی شروع می کنه به غر غر کردن که چه قوانین مسخره ای برای طراحی مسکونی تو ایران حاکمه٬ به خاطر privacy

واسه همه عجیبه که با این شرایطی که اینجا دارم هنوز دلم می خواد برای چند سال هم که شده برگردم. دلم می خواد که کیان هم اونچه را که من تجربه کردم ٬ تجربه کنه٬ دلم می خواد دختر کوچولوم و کیان هر دو بتونن کامل فارسی حرف بزنند٬ دلم می خواد نی نی یک چیزهای از فرهنگ ایران خوب حس کنه.

نمی دونم که کی تصمیمو قطعی می کنم ٬ شزوع همیشه سخته...

این روزها دیگه راه رفتن برام سخت شده اما با امید و هیجان زیاد منتظر زایمانم هستم٬ همچنان  هفته ای یک بار شنا می رم که نی نی هم خوشحال شه٬ کلاس یوگام تموم شد٬ تو این کلاس یاد گرفتم که چطور با درد زایمان کنار بیام و اجازه بدم که این درد که به یک موج بزرگ تشبیه شده از روی سرم بگذره٬ بر خلاف حالت عادی که اگه یک موج ببینی سعی می کنی که از اون فرار کنی. تو این کلاس با یاد گیری تکنیکهای مختلف تنفس یاد گرفتم که چطور درد را با اسونترین روش تحمل کنم و کمتر درد را حس کنم و...

قبل از این کلاس خیلی نگران درد زایمان بودم ٬ بدون شک می خواستم که می حس کننده استفاده کنم ٬ اما الان حس می کنم که آمادگیشو دارم و می خوام خیلی طبیعی و بدون آمپول بی حس کننده تجربه اش کنم.

لینک
سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh