خوش اومدم   

بعد از مدتها یکدفعه هوس نوشتن کردم  شاید به خاطر اینکه چند روزه دریا کمی طولانی تر از یک ساعت داره می خوابه...کم خوابیدن دریا کمی خسته ام کرده حتی شبها هم هر ٢ یا یک ساعت و نیم بیدار می شه و تنها شیر خوردن اونهم چند لحظه کوتاه می تونه آرومش کنه...هیچ چیزی به ذهنم نمی رسید برای حل خوابش...تا اینکه تصمیم گرفتم خودم با دریا تو اتاقش بخوابم و عجیب که راه حل خوبی بوده تا الان  تقریبا یک یا دو با در شب بیدار می شه و خوابش خیلی سنگینتر شده.

یک جورای بدی هم حوصله ام تو خونه سر میره...دریا مهلت کتاب خوندن بهم نمی ده...همش با هم بازی قایم موشک می کنیم...کلی حرف می زنه تا سه هفته پیش همه چیز پاپا بود حالا ما ما ... هر چیزی که از دستش میافته میگه دفت (رفت)  دختر قشنگم عروسک خرس داره که بهش می گه خسسس...خیلی گوگوری.... خلاصه فعلا زبان فارسی غالبه و باعث حرص خوردن بعضیها می شه .

بعضی وقتها از اینکه این همه دوستش دارم می ترسم...از این که داره زود بزرگ میشه و همه این لحظات فقط تو خاطرات من و کیان می مونه.

تجربه کار با ایران تجربه بسیار بدی بود محیط کار ایران فقط پر از دروغ و حیله است تازه من در بهترین شرایط بودم  چون که کارفرما آشنا مثلا بود. تو فکرم که چقدر راحت می  تونند پول دیگران را بخورند...دارم به عا قبت ساختمونی که این همه توش دوز و کلک فکر می کنم بعید می دومنم که خریداراش بتونند خوشبخت اونجا زندگی کنند.

اما تجربه خوبی بود که دیگه همچین اشتباهی را تکرار نکنم.

اوضای اقتصاد جهانی بهم خورده و بهید می دونم که اباما هم بتونه کاری واسش بکنه اما حداقل میتونیم امیدوار باشیم که اباما تصمیم اشتباهی نمی گیره...وقتی پای سخنرانیش می شینم مو رو تنم سیخ می شه عجیب قدرت بیان داره و عجیب جذابه ..( به نظرم می تونست بازیگر خوبی در سریال لاست باشه...اونوقت من و شیدا شاید یک مورد بازیگر محبوب مرد تو این سریال داشتیم و کسی به ما گیر نمی داد که چرا به کیت گیر دادیم)

داشتم از اقتصاد و مشکلات می گفتم شرکت معروف معماری   EEA

http://www.eea-architects.comتو اروپا چندین شعبه داره هم ورشکست کرد و ١۵٠ نفر نیروی کاری این شرکت بیکار شدند و واقعا باعث تاسفه....دارم دنبال کار جدید میگردم اوضاع شرکتی که کار می کردم حسابی خرابه...اما فکر کنم که زیاد طول بکشه.

زبان فرانسه را شروع کردم عجیب زبان قشنگیه برعکس زبان هلندی که اصلا دلم نمیخواست حرف بزنم و مثل گوشت قطعه قطعه شده است این زبان کاملا ملودیک و روانه....

 

چند وقته دلم عجیب هوای دوستانم را کرده....دلم خیلی واستون تنگ شده آی بهاره و مانای قلقلی-شیدایییی - شیده و پریسای ناپیدا..حسین و امیر دوستداشتنی و البته

خاله پروین و اعظم و همه خالهها....گریهفکر کنم اگه همین چند کلمه که کیان خونه میاد را حرف نزنم به زودی صدامو از دست بدم و منو در جزیره لاست پیدا کنید

راستی اگه پیشنهادی به نظرتون میرسه که خواب دخترم بهتر از این هم بشه خوشحال میشم که بشنوم.

 

لینک
جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸٧ - Tahereh Keimanesh