غر مملکتی   

هنوز وبلاگم محل آشنایی برام نیست٬خیلی تنبلی میکنم تا یک چیزی بنویسم٬اما همیشه خوندن پیغام آشناهام منو به شدت خوشحال می کنه.

۹ روز دیگه باید امتحان زبان هلندی بدم٬ برای گرفتن ملییت هلندی٬دوسال و نیم پیش امتحان دادم همه چی خوب بود ٬حالا که می خوام پاسپورت بگیرم میگن قانون عوض شده و ۵٪ تو قسمت اطلاعات اجتماعی از کشور کم دارم...وقتی دلیل این امتحان معلومات اجتماعی و سیاسی را می پرسی٬میگن برای یافتن کار وموقعیت اجتماعی خوب توی این کشور لازمه...میگم من دو سال که به عنوان آرشیتکت دارم اینجا کار میکنم از این موقعیت بهتر؟؟؟؟ دیگه این کارمندهای دولت نمی تونن مغزشون رو به کار بندازن...میگن نمی دونیم ..اینجا نوشته که باید ۸۰٪ داشته باشی که شما ۷۵٪ گرفتی....همه جا تقریبا سخت میشه کارمند دولت خوب پیدا کرد٬فرق نمی کنه ایران باشه یا یک کشور به اصطلاح پیشرفته. خلاصه به خاطره این ۵٪ باید همه امتحانها رو دوباره بدم و اصلا نه حال خوندن دارم نه وقتشو...به کیان میگم اگه فقط به خاطر سفر به کشورهای دیگه نبود اصلا دلم نمی خواست هلندی بشم٬با این قوانین مسخره...و جالب اینجاست که این دولت می خواد که مهاجرین احساس افتخار کنن وقتی که ملییت اینجا رو می گیرن در حالی که این مراحل و قانونها چنان حالتو می گیره که بیزار می شی...از هر ترک یا مهاجر دیگه ای که حتی اینجا به دنیا اومده بپرسی اهل کجایی.٬هیچ وقت نمی شنوی که بگه هلند٬حتما کشور پدر مادرشون رو می گن....و حال این دولت گرفته می شه ...

بعد از غر مملکتی٬ از این چهارشنبه میرم کلاس یوگا برای خانمهای حامله...کیان هم باید بیاد چون اینجا همسر خیلی نقش مهمی رو در پرسه زایمان داره...کلی کنجکاوم که ببینم چه تمرینهایی باید انجام بدیم برای آمادگی بهتر برای زایمان طبیعی...جالب اینجاست که ۹۰٪ زنان هلندی زایمان در خونه رو به بیمارستان ترجیح میدن...اینجا تحت کنترل ماما زایمان میکنی و ماما میاد با تمام وسایلش خونه ٬عین قدیمهای ایران...و اگه مشکلی پیش بیاد که نتونن حل کنن می برنت بیمارستان

من که در هر حال بیمارستان رو  انتخاب کردم٬هیچ اعتمادی به این ماما ها ندارم...و اینکه اینجا میکشنت تا طبیعی زایمان کنی مگه اینکه شرایط اضطراری پیش بیاد...

خلاصه باید همه جوره خودم رو  آماده کنم.

در ضمن مرسی از همه دوستان که برام اسم پیشنهاد کردن تا حالا ۳ تا اسم دارم :

۱- دریا(کیان این اسم به شدت دوست داره)

۲-آتریسا( به معنی زیبا مثل آتش)

۳-نیوشا

فعلا مقام یک برای اسم دریا ست شما چی مگین؟؟؟

لینک
یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh

   يک هفته شلوغ ...   

هفته خیلی شلوغی رو پشت سرگذاشتم٬ می بایستی یک مدرسه رو برای مسابقه طراحی کنم٬تا چهارشنبه هنوز وقت داریم ٬اما بدی کار اینجاست که همکارم که در واقع مدیر پروژه هست٬این هفته اخیر نبوده و حالا دوشنبه میاد و خدا میدونه چقدر باید تغیر بدم٬تو این یک هفته ایده طرح با آنالیز و پلانها رو تقریبا تموم کردم!به نظرم خیلی خوب شده٬یک کم عجیب  به نظر میاد اما سعی کردم بیشتر از اونچه که میخوان نشون بدم که غیر ممکن به نظر نیاد٬ دلم میخواد این چند روزی که وقت دارم حال و هوای فضاها رو نشون بدم بجای این که تغییر بدم.

راستش اوضای کار شرکت به شدت داره خراب میشه...رقابت بین شرکتها خیلی بالاست و تنها راهی که میشه پروژه های بزرگ گرفت ٬برنده شدن تو مسابقاته...چند روز پیش همکارم رو اخراج کردن به علت کمبود کار تو شرکت...اخیرا هر مسابقه ای که شرکت کردیم٬طرح دوم شدیم...خلاصه خیلی امیدوارم که این مسابقه رو برنده شیم٬که وضعیت من هم مشخص شه...آخه قراردادم تا آخر دسامبره٬بعدشم که ۴ ماه تعطیلات واسه زایمان و... دارم٬نمی دونم وضعیت کاری من چی می شه٬از طرفی خیلی دلم می خواد تو این شرکت بمونم ٬ این شرکتی بود که فکرشو نمی کردم که پذیرفته بشم ٬و از طرف دیگه نمی دونم با نی نی چطور می تونم هماهنگ کنم ٬دلم نمی خواد بیشتر از ۲۴ ساعت در هفته کارکنم...

اگه قراردادم رو  ادامه ندن خیلی سخت می شه یک جای جدید نیمه وقت شروع به کار کنم...گر چه بعد از شک اخیر واسه سلامتی نی نی ٬هیچی به جز سلامتی عزیزانم واسم مهم نمیاد.

این چند روزه اتاق نی نی رو تقریبا آماده کردیم ٬دیگه منو کیان بی طاقتیم واسه آومدن نی نی ٬گرچه باید سه ماه و نیم هنوز صبر کنیم...یک لیست نوشتم با کلی اسمهای گوگوری و ساده که بشه تو هر دو کشور خوب تلفظ شه٬اما هنوز به نتیجه نرسیدیم...هر روز در اتاق نی نی رو باز می کنیم و نی نی رو با اسم جدید صدا می کنیم  مگه به یک نتیجه برسیم.!

 ا گه پیشنهادی داشتین خوشحال میشم که بشنوم.

لینک
یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh