دختر خجالت بکش چرا نمی نويسی   

هر روز خودمو فحش می دم که می می خوای بنویسی ٬می دونم که بعضی دوستهام هم کلی شاکین٬اما جدی جدی از سر کار که میام خسته ام و برام دیگه خیلی سخته که ساعتهای بیکاریم پای کامپیوتر بشینم و بنویسم...این هفته آخر کارمه و بعد از ۴ هفته به زایمانم حسابی وقت دارم که بنویسم مخصوصا در مورد یک سری سوژه هایی  که خانم شین به بهاره پیشنهاد داده (از مادر شوهر و...).

این یک هفته رو هم صبر کنین من زودی میام .

لینک
دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh

   سال نو مبارک   

عید کریسمس همگی (با کمی تاخیر)مبارک. امروز  روز آخر ساله ٬ دارم فکر می کنم به اینکه چه تصمیمهای برای سال آینده می تونم بگیرم...یک جوریه٬اصلا حس تحویل سال نو را ندارم٬ شاید بخاطر مبهم بودن سالی که در پیش دارم...نمی دونم..نوروز هم اگر اینجا باشم همین حس خواهم داشت...دیگه هیچ نوروزی دلم نمی خواد اینجا باشم٬ دوستانم میگن اگه اینجا بچه داشته باشی ٬تمام این حسها برمی گرده...شاید اونها راست می گن...شاید بخاطر نی نی همه این حسها ایجاد بشه.

دیروز از آخرین سفر دو نفره برگشتیم٬ اولین سفر خیلی آروم من و کیان بود٬ هر ۳ ساعت می بایستی به هتل برمی گشتیم٬توان گشتهای طولانی را نداشتم٬ فکر می کردم که تو بروکسل دیگه از زبان هلندی می تونم استفاده کنم٬ اما نگو که بروکسل با بقیه قسمتهای بلژیک فرق داره و مردمش فقط فرانسوی حرف می زنند یا ترجیح می دن به این زبان حرف بزنند. آها یک تصمیم خوب برای سال دیگه ٬باید فرانسه یاد بگیرم تا کمتر محتاج آقای همسر باشم.

سفر خوب ولی عجیبی بود٬ هم نی نی بود هم نبود ٬در کنارمون نبود اما همراهمون بود تو ذهن هردومون ٬ هر جا رو که نگاه می کردیم تصور اینکه دفعه بعد نی نی را هم اینجا میاریم ٬حس خاصی می داد و البته تمام خریدها برای نی نی بود.

امشب می ریم خونه دوست کیان  RUUD که شب سال نو رو اونجا جشن بگیریم ٬ اینجا رسم که کریسمس با خانواده و سال نو را با دوستان جشن بگیرند. امشب جای patrick ٬ joost ٬بهاره و ین خیلی خالی خواهد بود.

سال خوبی داشته باشین.

 

لینک
دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦ - Tahereh Keimanesh