First snow in The Netherlands   

لینک
یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh

   معمار مفتخر!!!!!!!   

از دیروز هلند سفید سفید شده...این تصویر هاند را تا حالا ندیده بودم همه هیجان زده اند و بوی کریسمس بیشتر از هر سال دیگه میاد...دیروز خلاصه تعطیلات من شروع شد و می تو نم بعد از مدتها کمی آهسته حرکت کنم....برف دیروز با نور آفتاب و صدای اذان منو واسه لحظاتی به ایران برد...البته ایرانی که تا پارسال می شناختم...تصور امروز من از ایران فقط ترس و خفقان و همزمان با اون سبزه...

بازگشت به درس و دانشگاه کمی شوک به زندگیم وارد کرد اما بعد از ٢ ماه تونستم کنترلش کنم گرچه باید اعترف کنم که بیش از حد فشرده است و برای منی که دریا یی هم وجود داره کمی از توانم خارجه اما حس خوبی می ده این همه دوندگی و به نتیجه رسیدن...

دریا مهدشو هیلی دوست داره و به شدت داره هلندی صحبت می کنه ...خیلی جالبه که دریا  دو زبان را کاملا از هم تشخیص می ده...به شدت دوست داشتنی و شیطون شده...

شبهایی که من تا دیر وقت مجبورم درس بخونم اون هم خواب نداره ...دستم را به زور می کشه و از من می خواد که برم بخوابم  یا بعضی وقتها از من می خواد که فقط روی کاناپه ولو شم و کمی ریلکس کنم...این لحظات فقط می خوام از شدت دوست داشتنش قورتش بدم...

پارسال یک مهد کودک طراحی کردم که چند ماه پیش تموم شد و جشن باز گشایش بود همه خیلی دوستش داشتن ...دلم می خواست دریا اونجا می رفت  اینم عکسش:

 

لینک
یکشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh

   I am still alive   

I am too busy with studying , I become again student , and it is fulltime , so intensive.

But very interesing.

Darya grows so fast , I can't believe it , she starts talking dutch now , it is about one month she goes to kindergarden , she is happy to be wth other childeren , jst a few days she cried when I wanted to say bye to her but now she likes it

I will come back soon

لینک
یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh

   همه چیز به جز ....   

بهش می گم دلم گرفته حتی تو این هوای خوب بهاری .... بههم می گه می دونم که جای خونواده ات و دوستات خالیه ... اما فراموش نکن که همه چیز دیگه را اینجا تو یک کشور مدرن داری.

با خودم فکر می کنم و سعی می کنم از مغز ریاضی عهد بوقم استفاده کنم:

همه چیز -(تفریق) {خانواده+ دختر خاله ها و پسر خالم +دوستام+زبان فارسی}= چیز زیادی باقی نموند که...

 

انتخابات پارلمان اروپا در هلند نشون داد که حزب PVV به رهبری  Wilder  برنده این انتخابات بود به زبان دیگه خارجیها و به خصوص مسلمانها اینجا  welcome نیستند

شاید انتخابات جدید امید از دست رفته به ایران را دوباره برگردونه... شاید باعث شه که یک روز با کیان تصمیم بگیریم که بر گردیم و شاید...

 

دلم یک دنیا واسه یک گپ با حسین شیدا و امیر تنگیده...حسین فکر کنم این آلبوم حسین پناهی بد جور منو یاد روزهای قدیم انداخته... مرسی

لینک
شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh

   همسایه ها کمک کنید...   

این که نمی نویسم به این علت نیست که حرفی برای گفتن نیست..تنبلی و کمبود وقت مانع نوشتن می شه.

دریا تقریبا تمام وقت منو می گیره وقتی هم که می خوابه هزاران کار انجام نشده هست که بعضی وقتها می مونم که کدومشو اول انجام بدم قبل از اینکه دوباره بیدار بشه ..اما عجیب این هست همین که خوابش طولانی میشه کلی دلم واسش تنگ می شه و یواشکی یک کم سر صدا راه میندازم( فکر کنم باید خودمو به دکتر نشون بدم)

دریا الان ١٣ماهشه و ٣ ماه که راه افتاده خیلی خنده دار راه میره شکمشو میده جلو که تعادلش بهتر باشه.. این هفته هم که دیگه از همه چیز بالا میره و کلی کارهای خطرناک انجام میده همین که غفلت کنم بالای میز غذاخوری داره می چرخه . کلی حرف می زنه ...تازگیها همین که یک چیزی را می خواد این قدر گوگوری ماما می گه که می خوام قورتش بدم. دریا عاشق حیووناته مخصوصا سگ...هر سگی را که می بینه( که اینجا تعدادش از آدماش بیشتره) می خواد بوسش کنه...

دریا خوابش عالی شده ..جدا کردن دریا در اتاق دیگه خیلی خوب جواب داد.

می خوام شیر دادن به دریا را قطع کنم در حالیکه دریا خیلی وابسته است ..فعلا به خودم فکر نمی کنم که چقدر سخت خواهد گذشت . می دونم که اگه بیشتر طول بکشه قطع کردنش سختتر خواهد شد ..بعضی وقتها با خودم فکر می کنم کاشکی همون ۶ ماهگیش این کار کرده بودم....این وابستگی بچه به شیر مادر  کلا پدیده جدید و عجیبیه اینجا ...آدم شوهرها که از تعجب می مونند چی بگند در حالیکه این یک پدیده عادی تو ایرانه و تقریبا همه مادرها از سختی قطع کردن شیر هم برای خودشون و بیشتر برای نی نی آگاهند.... خلاصه اگه دیدین که من و دریا اینجا معروف شدیم تعجب نکنین...

در آخر هر نکته به نظرتون می رسه که من بتونم این وابستگی دخترم را کمتر کنم و راحتر بتونم شیردهی را قطع کنم از من دریغ نکنید..(اجرتون با آدم شوهرها) 

 

لینک
شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - Tahereh Keimanesh

   عزیزم تولدت مبارک   

لینک
دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - Tahereh Keimanesh

   خوش اومدم   

بعد از مدتها یکدفعه هوس نوشتن کردم  شاید به خاطر اینکه چند روزه دریا کمی طولانی تر از یک ساعت داره می خوابه...کم خوابیدن دریا کمی خسته ام کرده حتی شبها هم هر ٢ یا یک ساعت و نیم بیدار می شه و تنها شیر خوردن اونهم چند لحظه کوتاه می تونه آرومش کنه...هیچ چیزی به ذهنم نمی رسید برای حل خوابش...تا اینکه تصمیم گرفتم خودم با دریا تو اتاقش بخوابم و عجیب که راه حل خوبی بوده تا الان  تقریبا یک یا دو با در شب بیدار می شه و خوابش خیلی سنگینتر شده.

یک جورای بدی هم حوصله ام تو خونه سر میره...دریا مهلت کتاب خوندن بهم نمی ده...همش با هم بازی قایم موشک می کنیم...کلی حرف می زنه تا سه هفته پیش همه چیز پاپا بود حالا ما ما ... هر چیزی که از دستش میافته میگه دفت (رفت)  دختر قشنگم عروسک خرس داره که بهش می گه خسسس...خیلی گوگوری.... خلاصه فعلا زبان فارسی غالبه و باعث حرص خوردن بعضیها می شه .

بعضی وقتها از اینکه این همه دوستش دارم می ترسم...از این که داره زود بزرگ میشه و همه این لحظات فقط تو خاطرات من و کیان می مونه.

تجربه کار با ایران تجربه بسیار بدی بود محیط کار ایران فقط پر از دروغ و حیله است تازه من در بهترین شرایط بودم  چون که کارفرما آشنا مثلا بود. تو فکرم که چقدر راحت می  تونند پول دیگران را بخورند...دارم به عا قبت ساختمونی که این همه توش دوز و کلک فکر می کنم بعید می دومنم که خریداراش بتونند خوشبخت اونجا زندگی کنند.

اما تجربه خوبی بود که دیگه همچین اشتباهی را تکرار نکنم.

اوضای اقتصاد جهانی بهم خورده و بهید می دونم که اباما هم بتونه کاری واسش بکنه اما حداقل میتونیم امیدوار باشیم که اباما تصمیم اشتباهی نمی گیره...وقتی پای سخنرانیش می شینم مو رو تنم سیخ می شه عجیب قدرت بیان داره و عجیب جذابه ..( به نظرم می تونست بازیگر خوبی در سریال لاست باشه...اونوقت من و شیدا شاید یک مورد بازیگر محبوب مرد تو این سریال داشتیم و کسی به ما گیر نمی داد که چرا به کیت گیر دادیم)

داشتم از اقتصاد و مشکلات می گفتم شرکت معروف معماری   EEA

http://www.eea-architects.comتو اروپا چندین شعبه داره هم ورشکست کرد و ١۵٠ نفر نیروی کاری این شرکت بیکار شدند و واقعا باعث تاسفه....دارم دنبال کار جدید میگردم اوضاع شرکتی که کار می کردم حسابی خرابه...اما فکر کنم که زیاد طول بکشه.

زبان فرانسه را شروع کردم عجیب زبان قشنگیه برعکس زبان هلندی که اصلا دلم نمیخواست حرف بزنم و مثل گوشت قطعه قطعه شده است این زبان کاملا ملودیک و روانه....

 

چند وقته دلم عجیب هوای دوستانم را کرده....دلم خیلی واستون تنگ شده آی بهاره و مانای قلقلی-شیدایییی - شیده و پریسای ناپیدا..حسین و امیر دوستداشتنی و البته

خاله پروین و اعظم و همه خالهها....گریهفکر کنم اگه همین چند کلمه که کیان خونه میاد را حرف نزنم به زودی صدامو از دست بدم و منو در جزیره لاست پیدا کنید

راستی اگه پیشنهادی به نظرتون میرسه که خواب دخترم بهتر از این هم بشه خوشحال میشم که بشنوم.

 

لینک
جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸٧ - Tahereh Keimanesh

   دریای من   

دخترم بزرگ شده ٩ ماه...باورشم سخته...

                                     

لینک
یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧ - Tahereh Keimanesh

   دریا 6 ماهه   

لینک
پنجشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٧ - Tahereh Keimanesh